مطلب سیصد و یکم

حکایت من حکایت کسیست که عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسیست که زجر کشید اما زجه نزد

زخم داشت اما ننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت من حکایت کسیست که پر از فریاد بود اما سکوت کرد

اما باز حکایت همچنان باقیست...

عکس متحرک

/ 77 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

چرا دیگه نمی نویسی؟ حالت خوبه؟

راضیه

خدا نکنه حال و حوصله نداشته باشی. چرا حوصله نداری؟شما که خیلی پر ذوقی. یادم رفت سلام. سال نو مبارک بر شما

صبا

سلام دوست عزیز، چه وبلاگ قشنگی!!!آدم رو شارژ میکنه[چشمک] خوشحال میشم به وبلاگ♥♥عاشقانه♥♥سر بزنید و نظر بزارید[لبخند]

نینا

تحمل زیادی میخواد دیدن گریه یک مرد....

رضا

عاشق واقعی دریا، خود را به امواج می سپارد ، چه غرق شود یا گوهری بیرون آورد اینها احساسات لحظه ای و گذرا و بی منطق و عقل هستند که چشم و عقل انسان را کور کرده و حالتی شبیه به شیدائی خلق می کنند عاشق واقعی دریا از غرق شدن نمی ترسد، از فروریختن کوه هراسی ندارد، چونان فرهاد باید که مثل مجنون شوی که بفهمی عاشق کیست و معشوق کدام است! اکثرا عشق را با شهوت و هوای نفسانی اشتباه می گیرند! این کجا و آن کجا

نینا

سلام چرا مطلب جدید نمیگذاری دلم گرفت از بس وبلاگ رو باز کردم و این تصویر متحرک رو دیدم... خسته شدم...

سیما

به نظرم شما خیلی عاشقی.....اینطور نیست؟؟؟

شهرزاد121

سلامـــ وب قشنگی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل] منتظر حضورت هستم[گل]

تو چه می دانی که اگر با خدا اشتی کنم مرا از خود می راند و بدترین جزای ممکنه را برمن دریغ نخواهد کرد. برای تو می گویم که مرا شناخته باشی می بینی که چه می گویم من با خدا ی خودم دست به یقه میشم من از خدای خودم خواهش نمی کنم کستاخ نخواهم بود پیشش اما نمی دانم چرا گستاخی مرا ترغیب ودوستش دارد. شاید مردانه خود سانسوری بی پرده وحشی با او گفتگو می کنم ان هم نه در سجاده که اب گلاب معطر شده باشد. شاید با بوی عرق کرده گنده یک روز گرم در پی ترغیب به مهربانی این جهان به ساده ترین شکل به هم نوع های خوده که در حال مال اندوزی صرف هستند. خودم انبار می کنم نه انقدر دست به دعای همین خدای لعنتی بشم که خدایا از کرده خود پشیمانم. خدا کریم است اری ولی می کوید باشد به بزرگواریمان بخشیدیم. اما ابله تاسف در این است که با خما روزهای خوبت دیگر زنده نخواهند شد. با خدای خودم مجادله می کنم و ای حق من است که همواره پیروزتر از او و حرف حرف من باشد نه ان خداوند قادر.شرک نیست بردن از خدا با تمایی ضعف هایی که داریم و ما نیز مخلوقش. رازیست که هریک از انسان بایست پی ببرد.به ان. با خدای خدا خود می خندم سازی ونوایی برایش می نوازم. وبارها توا

داشتم توی اینه خودم را نظاره می کردم .قیافه های داعیش را بیادم اورد. این خوبست بدانیم که صلح و امنیت چه نعمتیست که ما از ان بی خبریم. ببینم با این قیافه مرا خواهی شناخت .نمی خواهم گریم کرده امده باشم. مرتب با تصویر واقعی خود معرب و ثابت قدم.