انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب هشتاد و هفتم

روز پنجم و ششم محرم

روز فرزندان دلبند امام حسن مجتبی (ع)

عبدالله و قاسم ٢ فرزند برومند آقا کریم اهل بیت (ع) که در غربت مدینه

آرمیده است در کربلا حضور داشتند در میدان کارزار اول عبدالله جنگید و

با رشادت های خودش دشمن را تار و مار کرد تا شهید شد.

و اما قاسم به حضور سید الشهداء رسید که عمو اجازه میدان میخواهم

، عمو پس از تامل به او اجازه میدان داد.

حضرت قاسم با وجود سن ١٣ سالگی مانند پدرش رشید بود و بدون زره

وارد میدان شد.

دشمن فکر کرد ایشان بچه هستند لذا با شوق فراوان جوانان خود را به

میدان کارزار فرستاد.

نفر اول تا آمد جلو با یک ضربه حضرت قاسم نقش بر زمین شد.

نفر دوم هم به همین ترتیب از اسب به زمین سرنگون شد.

نفر سوم به همین ترتیب که دشمن راه چاره را در برخورد شدید تر دید

لذا یکی از فرماندهان جسور و جنگجوی سپاه عمر سعد را فرستادند .

حضرت قاسم فرمودند اگه تو از فرمانهان لشگری پس چرا بند پوتینت

بازه؟

اون ملعون کافر تا دولا شد نگاه کنه به پائین با یک ضربه محکم فرزند

امام حسن (ع) سرنگون و به درک واصل شد.

{آدم یاد قصاص ابن ملجم می افته که امام حسن (ع) به وصیت پدرش حضرت علی (ع) با یک ضربه قاتل پدر را از وسط به ٢ نیمه کردند}

خلاصه در میدان کارزار نیزه داران دست بکار شدند و در یک آنی دست

حضرت قاسم را قطع کرده و با اسب بر بدنش تاختند.

در دنیا ٢ واقعه عظیم اتفاق افتاده :

یکی حضرت زهرا (س) که زنده دستش را شکستند و دیگری حضرت

قاسم که زنده با اسب بر بدنش تانختند و استخوانش را خرد کردند.

یا امام حسن مجتبی یا کریم اهل بیت (ع)

امان از دل امام زمان (عج)

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم