انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب هشتاد و چهارم

روز دوم محرم

امروز صبح زود کاروان کربلائیان از راه دور خسته و کوفته راه و خسته

نامردی ها (ناجوانمردی های مردم کوفه) به سرزمین نینوا میرسند.

عباس این علمدار کاروان و یل کرببلا کنار اسب زانو میزند تا عمه

سادات زینب کبری با آمدن روی این زانو پا به سرزمین پربلا بزاره.

زمینی که صبح امروز زیر پای زینب لرزید و قدم های استوار این بانوی

بزرگوار رو حس کرد.

از برادرش این پاره جگرش پرسید : داداش اینجا کجاست ؟

چرا اینجا داریم محفل میزنیم؟

داداش همیشه همراهش فرمودند: اینجا کربلاست زینب جان همون

سرزمینی که خداوند وعده داده تا در راهش از همه چی بگذریم.

اییییییییییی اهل عالم

اییییییییییی مردم دنیا

ایییییییییی شیعه مرتضی علی

همه باهم بیائیم جارو بدست این زمین را تمیز کنیم.

همه باهم بیائیم سنگریزه ها را جمع کنیم.

همه با هم بیائیم این خار و خاشاک را جمع کنیم.

به خدا قسم این کاروان نه بیابانگرد هستند نه عشایر که عادت به

بیابانگردی داشته باشند و به وسایل تجهیز باشند.

به خدا قسم این کاروانیان همه شهری هستند و متمدن و پیشرفته.

آخه چند روزه دیگه این کودکان تو این بیابانها دنبال سر بریده بابا میگردن

این پاهای کوچولو طاقت این سنگریزه ها و خار و خاشاک را ندارند.

آخ آخ آخ امان از دل زینب

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم