انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب شصتم

 

 

دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز
سه نوبت به دنیا بیایم.
پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.
فرشته ها گفتند:
باید هر روزهفده بار بندگی کنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب کنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.
فرشته ها گفتند:
بایدهر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس کنم. ازشبنمی که اشک خدا روی آن چکیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.
فرشته ها گفتند:
باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار رکعت نماز فریاد بخوانم.
قربتا الی الله.
فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های کوچک. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین
مواظب عشق!
فرشته ها گفتند :باید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یک جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل کویر روزه گرفت
.
فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یک عالم دوست داشتن و کمی عقل
فرشته ها گفتند:باید یک جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم کنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه که دارم بدهم باد ببرد و هرچه را که خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم
فرشته ها گفتند:باید یادم بماند که به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه کرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود ...

وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و
لبخند خدا و یک عالم دعا که قول داده بودم مستجابشان کنم!

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم