انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب چهل و سوم (2)

بنام خدای آرامش دهنده

 

ادامه از قبل :

خوب قول دادم ادامه مطلب قبلی رو بنویسم وگر نه نمینوشتم چون احساس میکنم درست نبود بنویسم ..

این آشنائی ما ۳ سال و نیم طول کشید و همیشه سعی کردم هم برای خودم هم برای اون لحظات شیرینی ایجاد کنم اوایل خیلی خوب پیش میرفت و با اینکه اونی که من میخواستم نمیشد و اون نمیخواست بشه ولی گفتم باشه نمیخوام چیزی بزور باشه بزار اینجوری راحتره من سعی میکنم خودمو باهاش وفق بدم که دادم...

ولی از شب عید نوروز امسال کم کم روابط تیره شد چرا؟؟

چون من بهش گفتم عزیزم نمیخوام خیلی به من وابسطه بشی که برای آینده تو خوب نیست ولی اون توره دیگه برداشت کرد و فکر کرد من با کس دیگه رفیقم و میخوام اونو رها کنم در صورتی که اون میدونست من کسی رو نداشتم و ندارم و نخواهم داشت ...

و کم کم این سردی )که اون بشدت سرد و بی احساس بود از اصل( روبه سردی بیشتر گرائید تا چند روزپیش که گفت دیگه نمیخوام نه ببینمت نه چیزی و اینکه من سردم یخم و تورو خراب میکنم پس برو دیگه که منم برای اولین بار در طول این ۳ سال و نیم عصبانی شدم و با کلمات رکیک خداحافظی کردم...

حالا امیدوارم خدا منو ببخشه و اون هم ببخشه که خدا خودش میدونه من هیچ نیتی بجز دوستی و پاکی و سلامتی نمیخواستم...

اینم برای تو چون میدونم میای اینجا::

و تو بدون تورو به خدا میسپارم و امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشی و اینجا لازمه یه نصیحت کنم که فقط باید با خدا باشی و به خدا توکل کنی که اونم با نماز و روزه و بجا آوردن اعمال شرعی خوب و درست میشه اطمینان داشته باش که خودم هم همین راه رو میرم.

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم