انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب چهل و دوم

نیمه شب آواره و بی حس و حال
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
.
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
.
از جدایی یک، دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
.
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
.
آن نظر بازی ، آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
.
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
.
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
.
خسته جان بودم که جان شد با من او
نا توان بود و توان شد با من او
.
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
.
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
.
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
.
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
.
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
.
گر تو زوررقبان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
.
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
.
گفت
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست می دارم بدان
.
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خَمارم بدان
.
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
.
گفتمش
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رُخت افسون شده
.
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی اَت مجنون شده
.
بر لبم بگذاشت لب، یعنی خموش
بر لبم بگذاشت لب، یعنی خموش
طعم بوسه از سرم بُرد عقل و هوش
.
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او دراین دل جا نبود
.
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
.
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکویی طاق بود
.
روزگار
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
.
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
.
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
.
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
.
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق، جز ماتم نبود
.
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد پیمان را شکست
.
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
.
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است
.
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
.
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
.
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
.
مست و مخمور وخراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
.
آخر آتش زد دل دیوانه را
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
.
عشق منء
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
.
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت، فردا را نگر
.
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
.
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
.
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
.
بعد از این
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
.
.
قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم