انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب سی و چهارم

بنام حقیقت


چیزی نگو

حقیقت را ورق نزن

از مرورش می ترسم

برو ...

و رها کن

برای همیشه برو!

????

من تنها نیستم

کسی اینجا ست

که در وجودش گم می شوم

وخدا هر لحظه هم آغوشی ما را تماشا می کند

و صدای من در گوش خدا پُراست

هر آن ، می شکفم

گُر می گیرم ،

در او ، تا هیچ کجا راهی نیست

رسیدن ساده و جدایی محال

گم که می شوم

هر آنچه بخواهم مال من است

حتی خدا هم خدای من است

باور کن

وبرو...

بترسم بغلم می کند

سکوتِ سردِ ترس ،

ویرانی را لمس می کند

غم همبستردرد می شود

ناله می گریزد

دریایی به جام شراب دلم

جاری می شود

عشق جریان می گیرد و

آزاده ، زنده می شود

در وجودش گم می شوم

تمام هست ها یم ذوب می شود

آرام و بی فریاد م

لمسِ لذت با او داغ است

چقدر گم شدن در اورا دوست دارم

هر لحظه تجربه ی اوج بودن ، زنده است

ومن در او شادم

شادِ

شادِ

شاد

? ???

اینبار باورم کرد!

و برای همیشه رفت

واو هرگز ندانست

هم آغوشی من با خیال او بود

حقیقتم این است

چه کسی می داند

حقیقت چه ارزشی دارد؟؟؟

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم