انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و هشتاد و یکم

 اول باران . آخر جاده تکرار

تکرار، تکرار، تکرار ...

آنقدر لباس تکرار را به تنم می کنم،

تا که از دره ای مبهم در چشمان شفافت، از شفافیت و تازگی سقوط کنم ..

همچو شبنم

از گونه هایت رو به زمینی ها و تکه تکه شوم هنگامی که به زمین می خورم

و پاییز، باد به دست جمع ام کند .. و تبخیر کند، خورشید مرا از یادت ..

شب های تازه، تاریکی های جدید که تکرار من تاریک ترش نکند

روز های سرد،

دور از اندک گرمای جسم زنده ی من، که کوره ی نان محبت می خواندی اش ..

دل سپردن به ترانه هایی که آخرین چهره ی خسته ام را دوباره در ذهنت به تصویر نکشد

و من، فراموش شده ترین،

همان برگ زرد خشکی ام که زیر پایت خورد شد، و بارانی ترین فریادش را کشید،

به تو می گویم

که من به دنبال زندگی ام

به دنبال درختی که بتوان از یکی از شاخه هایش برعکس آویزان شد

و همان گونه به زندگی خندید ..

فصلی را تا زرد شدن حس کرد،

با نسیم ها بالا پایین شد و با طوفان ها یک دستی به خانه چنگ زد ...

با باران گریست و آرزوی گونه ای برای شبنم ها شد ...

من اسیر اسارت این درختم

اینجا روییده شده، همین جا زرد میشوم ..

فقط نمی دانم کدام عابر است که به جنازه ام هم رحم نمی کند، تنها راز زندگی ام..

اینقدر مرا نبو، تنها خواسته ام ..

من ارزش بستن و خاموشی چشمانت را هنگام بوییدنم ندارم ..

به عمق من خیره نشو، چرا که مزه ای ندارم ..

به دنبال میوه ها باش، چرا که من هر چه را که ندارم،

آنها یکجا و به یکباره، همگی را باهم دارند ..

سبز بودن،

کوته زمانی که تا سقوطم به من هدیه شده از جانب این درخت،

تنها دارایی ام .. 

و خیرگی به تو و خواسته های جامانده ات،

تنها رنجیست که در درون رگ برگ های ذهن و وجدانم،

به این طرف و آن طرف برای رهایی می دود ...

بال هایت را بگشای اگر در پی مزه هایی ..

بال بزن، به تکان هایم توجهی نکن ..

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
Comments بنویس دیگه () لینک دائم