انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و هفتاد

خواب از چشمانم ناگهان، چه سخت دور می شود...

     حال خوش چند لحظه پیش ناگاه ناجور می شود

          سرآسیمه می خیزم ز خواب تو نیستی در برم....

               آشفته بازاری می شود در سرسرای این سرم

                    هرجا که فکرم می رسد جویا و پرسان میروم...

                         در ظلمت حادث شده مستان و ترسان میروم

باز به سراغم آمدند شب های دلگیر و تار نبودنت...

بمان.... بمان ... ای بهترین آرزوی من...

بمان که یک لحظه بودنت را در ازای چند سال دیدن آدم های تکراری اطرافم به گزاف ترین قیمتها خریدارم...  

بگذار یک بار دیگر ببینمت و ببینیم ...

انگار باید بخوابم تا باز دیدارت میسر شود...

باز می خوابم... چندین غروب دیگر خورشید خوابیدم... و چندین طلوع دیگر ماه...

به شوق شنیدن رایحه حضورت... و به اشتیاق لمس سایه بودنت... در خواب خود بی اندازه دقیق می شوم

اما افسوس که شب دلگیرم خیال تمام شدن ندارد... من و خلوت خالی شب... من و آسمان ابری... من و ابرهایی که نمی بارند...

خاموشی مخوف خفته در خلوت شب...

باز تنها زیر چتر خداوند...

==================

سلام دوستان

با خبر شدم پدر دوست خوبمون مریم بانو به رحمت خدا رفته

و این دوست ما داره خیلی بی تابی میکنه

چون سالهای نه چندان دور مادرشو هم از دست داده بوده

لذا خواهش میکنم به وبلاگش سری بزنید و دلداریش دهید

مریم جان تسلیت من و دوستان را پذیرا باش و از خداوند متعال صبر برات خواستاریمگریه

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم