انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و شصت و نهم

از من هنوز هم، سازهایی نواخته می شود ..

و من

تمام نشده ام

کم باریده ام، خشک نشده ام ..

ساکت اما لال نشده ام

من هستم هنوز و نیست نشده ام ..

 

درون من خاکستری 

و میان گریستن، سکوت و تاریکی لبخند می زنم ..

روزهایم تمام نشده اند و شب ها را تا صبح ثانیه کشی می کنم ..

آدمها، حتی آنهایی که هیچگاه اسمشان را نشنیدم  را می شناسم

و هر زشتی زیباست در چشمان من، خودم را زشت می بینم ..

 

آب می پاشند، بر تمام نقاط پرحرارتم .. 

تبخیر آبهای شور دریاچه ی بغض 

و بخار های افسوس، بالا و بالا تر .. تشکیل ابر در چشمان من ..

چرخه ی آب، در دره رهای پیر ذهن من

همه نشان از این دارند

که من هنوز،

تمام نشده ام.

 

با رگبار واژه ها از سوی من،

جمله جمله، بر روی پیشانی احساساتت حک می کنم ..

هر چند که باروت ها خیس باشند،

یا آتشفشان من، نیمه فعال ..

پرتاب می شود ذهنت از من .. به سوی من بالاتر ها ..

با  همان لطافت اخم ها 

با بار سنگینی از غم ها ..

و چشیدن و حس تلخی جهل های مرده در دور دست ها

در پاییز روزگار کنونی ام ..

خبر نداری اما

باز

همه چیز در دستان من است

با من باش

با من قدم بردار

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم