انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و پنجاه و هشتم


در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکید.

"نجوای چند سایه زیر سپیدار

و خیابانهای خالی از سلام

و تبسمهای تلخ شب......."

صدای شب فقط همین بود "سکوت"

ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره آورد این جاده هاست.

بی آنکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟

غبار پیراهنم را میتکانم .........

تموم زندگیم  لبریز میشه از "حسرت"

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم