انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب بیست و ششم

بسمه تعالی

من تو رو دیدم .

اولین بار توی دریا دیدمت .

پریدم تو آب تا به تو برسم .

فکر می کردم اگه به تو برسم به رویاهام میرسم .

دریایی که خیلی عمیق بود .

اولش فکر میکردم رفتی زیر آب ، اما چه اشتباهه بزرگی .

کاش هیچ وقت نزدیک دریا نمی شدم .

دریا منو تو خودش فرو برد ، من دنبال تو زیر آب می گشتم .

چه اشتباهی .

تو زیر آب نبودی ، روی آب بودی و موجها تو رو از من دور می کردن.

هر روز دورو دور تر می شدی و من هر روز بیشتر فرو میرفتم .

دیگه نمی تونستم نفسم و نگه دارم .

میخواستم بیام بیرون ، اما نمیشد .

خیلی فرو رفته بودم ، زیر آب هیچ نوری نبود.

دیگه حتی نمی دونستم از کدوم طرف باید برم تا بتونم از آب بیام بیرون .

دیگه نمی تونستم نفسم و نگه دارم ،

آب داشت قفسه ی سینم و پاره می کرد ،

قلبم داشت از جاش در میومد ،

کاش هیچ وقت نزدیک این دریا نمی شدم .

چون به تنها چیزی که رسیدم درد بود ،

دردی که از دوریه تو ، تو دلم موند .

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم