انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب بیست و یکم

بنام تنهائی ها

پسر به دختر گفت:دوستم داری؟!

اشک ازچشمای دخترجاری شد،می خواست بره

که پسردستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد

و گفت:اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که

من دوستت دارم و طاقت دیدن اشکاتو ندارم...

 

دخترسرشو پایین انداخت و گفت:میدونی چیه؟

من دوستت ندارم...من...

من بدجوری عاشقت شدم...

پسر دستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین

از دختر جدا شد.

 

دختر فریاد زد:مگه دوستم نداری؟؟!

چرا داری میری؟

پسرجواب داد:چون دوستت دارم

می خوام تنهات بذارم.

 

دخترگفت:فکر کنم شنیده باشی که می گن

عاشقی که تنهاباشه توی دنیا نمیمونه!!!

توکه دوست نداری من بمیرم هان؟؟؟؟!

 

پسرگفت:اونقدردوستت دارم که نمی خوام به

خاطر من مرتکب گناه بشی!

چونمیگن عشق یه جور گناهه!!!

 

دختر:اما عشقم پاکه!!

 

پسر فریاد زد:عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا

پیدا نمیشه............

و پسر برای همیشه دختر و تنها گذاشت
دختر هم با تنهایی مُرد
قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم