انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و هشتم

آن زمان که دستانم را لمس کردی...

جای انگشتانت بر شیشه قلبم حک شد.

آن زمان که در چشمانم خیره گشتی...

تاریکی قلبم با روشنایی وجودت درخشش گرفت.

و گوشه گوشه پهنای این صندوقچه را من خود با زبان خویش برایت خواندم.

باور کن که تمامی موجودی این صندوقچه از آن توست.......

==============

کاش انسانها جدائی را هرگز تجربه  نمیکردند...

درسته قرار ما از اول همین بود...

ولی جدائی برای من مثل مرگ بود...

ولی تو اینجوری خواستی و خواستی که آزاد باشی و زندگی آزاذی ذاشته باشی

منم به خواسته تو احترام قائلم و نمیتونم آزادی رو از تو سلب کنم خدا نگهدارت عزیزم

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
Comments بنویس دیگه () لینک دائم