انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب نوزدهم

بنام یزدان

مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته با شد

مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی ?و ببینی

مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی

و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد

مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف

با سرعت به آرایشگاه برگشت و به ارایشگر گفت:

می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت :چرا این حرف را میزنی؟

من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم

مشتری با اعتراض گفت:

پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند

آرایشگر گفت:

"آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند "

مشتری گفت دقیقا همین است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند!!

برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم