انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و هفتادم

سلاااااااااااااام

خوبید دوستان؟؟

در مورد ٢ پست قبلیم که برخی دوستان فکر میکردند من عاشق شدم یا چیزی تو این مایه ها باید بگم که نا من نه فقط عاشق نمیشم بلکه دندون عاشقی رو خیلی وقته کشیدم و دور انداختم

اصلا مگه عشق هم وجود داره؟

به نظر من عشق تو قصه هاست نه تو ما آدما

ما آدما ادای عشق و عشق بازی رو در میاریم همین !!

یه روزی ما بدنیا میائیم

بزرگ میشیم یعنی ما رو بزرگ میکنند با هزاران مشکلات و بد بختی ها و نداشتن ها ( به قول همه پدر مادر ها)

دوران تحصیل و میگذرونیم

زن میگیریم یا شوهر میکنیم

خیلی خوشحالیم فکر میکنیم به آخر خوشبختی ها و آخر خوبیها رسیدیم

بچه دار میشیم ؛ اونو بزرگ میکنیم با همون بد بختیها و بیچارگی هائی که پدر مادرامون کشیدند ؛ همون راهها رو طی میکنیم

بعد چند نوه و نتیجه که به ما مثلا رسیدگی میکنند و برامون به مناسبت های مختلف کادو میارن تا ما رو خوشحال کنند ؛ می افیم میمیریمگریه

زندگی همین است و بس

پس ما برای چی اومدیم؟
عده ای میگویند برای اینکه خدا را عبادت کنیم تعجب

اصلا خدا به ما احتیاجی دارد که ما عبادتش کنیم؟ پس ما به خاطر احتیاج خودمون به خدا عبادت میکنیم و ما خواسته داریم مثلا از خداوند !!

من نمیتونم این مسائل را درک کنم ؛ نمیتونم قبول کنم که چرا به دنیا میائیم و چرا مثلا زندگی میکنیم و چرا میمیریم؟؟؟

 

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
Comments بنویس دیگه () لینک دائم