انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و چهل و سوم

وقتی همه چیز بهم ریخته و هیچی سر جای خودش نیست متوجه هیچی نیستی... اصلا نمیدونی چی هست و چی نیست یا اینکه چی کجاست.... اما وقتی همه چیز مرتب و سر جای خودشه...درست همون موقعی که میخوای یه نفسی به راحتی بکشی... تاره میبینی که یه چیزی نیست!.. تا شلوغ بود معلوم نبود ولی حالا تو نظم تازه جای خالی اون اصلیه معلوم میشه... تازه متوجه میشی که یه جای کارت می لنگه!تازه میبینی اونی که میخوای نیست...گیج میشی...همه چیز هست...همه چیز که سر جاشه پس این چیه که این همه جای خالیش توی ذوق میزنه؟...وقتی توی عمق ارامش میشینی و فکر میکنی میدونی که باید یه یه چیزی اینجا میبود که حالا جاش خالیه و نیست...کلافه میشی...به درودیوار میکوبی ...دنبالش میگردی...ولی نیست که نیست...به هرکی که میشناسی تهمت میزنی...از کجا معلوم؟شاید اونا برش داشته باشن؟...

جواب نمیگیری.....کمی دنبالش میگردی....اما بدبختی اینه که اونی که جای خالیش رو میبینی اصلا نمیدونی چی هست...هرچی دم دستت میبینی برمیداری میذاری توی اون جای خالی...هیچکدوم به اون نمیخورن...خسته میشی...نا امید میشی...وبالاخره با یاس اعتراف میکنی این جای خالی از اول وجود داشته وتا اخر دنیا هم وجود دارد....

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
Comments بنویس دیگه () لینک دائم