انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و بیست و یکم

سالهای درازی را سپری کرده ام

در جستجوی عشق وجاده های طولانی را پیمودم ,

اما نیافتم ,

هر چه بیشتر میگشتم کمتر میافتم ,

ناامید شدم ,

خندیدم ,

گریستم,

گم شدم ,

پیدا شدم ,

گوئی در این جهان بی انتها هیچ کس نیست که مرا بفهمد ,

مرا بشناسد ,

آنگونه که هستم  نه انگونه که دوست دارند باشم ,

زندگی کردم با امید اما نه با عشق ,

دور دستها را به دنبالت جستجو کردم و غافل از حضورت ,

احساست نمیکردم چون احساسم را با منطق پوشانده بودم ,

حال بعد از این همه سال که احساسم را رها نمودم  دریافتم  که عشق یعنی تو ,

توئی که سالیانی دراز با این همه بی توجهی عاشق ماندی ,

نا امید به دنبالم امدی تا گم نشوم ,

وحال میگویم  : این شهر خاموش در دور دست فراموش جاوید جای شما باد منم این خلوت دل ,

صدایت میزم از نای و از دل که ای جاوید جای شما باد

عشق-گم-شده

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم