انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و هفتم


    *  هر چه بود همین بود نه دروغ بود و نه خیال
    * هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبک شدن این بعض رویا را در واقعیت حل کردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور مسخ دستانی که همیشه داغ بوداز بودن.
    * هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز دلتنگی هر چه بود همین بود.
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سکوت ؟
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه دلتنگی.
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه نبودن تو ؟
      تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سرگردانی ؟
    * تو میدانی چرا هر چه این نگاه میبارد این بغض سبک نمیشود ؟
      چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم میکند
    * چقدر گفتم اینهمه رمزمه نبودن بیتا ب ترم میکند
    * من گفتم اما تو باور نکردی.
    * دلتنگ تر شدم ….
    * بیتاب تر شدم ..
    * بعد هم من ماندم و خودم !
    * من ماندم و این همه فراموشی گاه و بیگاهی که به نگاهت چنگ می اندازد….
    * من ماندم ….
      نمی دانم چرا همیشه برای سهممان دیر میرسیم !
    * همیشه وقتی میرسیم که دیگر هیج نمانده جز حسرت …
    * نمیدانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی؟
    * باورت میشود
    * فصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتطر من هم .
      تو مانده باشی و یک دنیا توجیه..
    * تو مانده باشی و یک دنیا دروغ….
    * تو مانده باشی و یک دنیا خیالات پوچ .
      باورت میشود
    * فصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟
      باورت شود !!! قصه تمام شد
      تو ماندی و هیچ ……………………………………..

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم