انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب دویست و شصت و دوم

با عرض معذرت چند گاهی ایست که در بستر بیماری افتاده و بشدت احتیاج به دعای خیر دوستان دارم

انشالله بزودی با دعای خیر شما بهتر شده و به جمع عزیزان خواهم آمد

الهم اشفع کل مریض

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب دویست و شصت و یکم


ای دوست ای پریشان امروز و آرامش فردا
ای همراه همه غم های امروز دل
ای جنگجوی دل شکسته
باورم کن تا به تو بگویم بزرگترین غم امروزت
حکایت آرامش فردایت خواهد بود
اگر ترس را فراموش کنی ، قوی باشی
و راهی را بروی که با تمام ناهمواریش باور درست بودنش را لمس میکنی
هرگز پشیمان نخواهی بود
روزی که جای تو بودم نفس کم می آوردم
نبودن را آرزو می کردم و غم را به غایتش تجربه می کردم
اما امروز وقتی به جای زخم هایم می نگرم تازه می فهمم که یادگار روزگار بر قلبم
مرا آموخت که دل کندن از دلبستگی اولین و آخرین رسالت خلقتم بوده
عشق حکایت غریبست به غربت همه دنیا برای من وتویی که جا مانده آسمانیم
می دانم درد کرم ابریشم را می کشی برای پروانه شدن
اما بدان پروانه شدن ارزش درد کشیدن را دارد
دستت را در دستان من بگذار تا با تو بگویم می دانم چه می کشی
و می دانم که می توانی تاب بیاوری همانگونه که من آوردم
فقط درد را به غایتش تجربه کن و هرگز به قیمت فرار از آن فراموشش نکن
روزی لبخندت را نقاشی خواهم کرد
اگر تو خواسته باشی...

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب دویست و شصتم


خوب که به اطراف نگاه می کنیم می بینیم مدت هاست که از خیلی چیز ها و خیلی آدمهای دیگر جداییم بی آنکه بدانیم .!!

جدایی همین است...

اینکه با تو باشم و با من باشی  و باهم نباشیم

جدایی همین است...

اینکه یک خانه ما را در بر گیرد

اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد

جدایی همین است...

اینکه قلبم اتاقی باشد

خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف

و تو آن را به چشم نبینی

جدایی همین است...

اینکه در درون جسمت تو را جستجو کنم

و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم

و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم

جدایی همین است...

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب دویست و پنجاه و نهم

می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی....

 اما نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه......

*****************

 دوستش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهایی غم انگیزش را در می یابم و آنگاه در می یابم که مرا دیگر از او گریزی نیست.

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments بنویس دیگه () لینک دائم