انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و چهلم

سلام دوستان و عزیزان

آخرین مطلب سال ١٣٨٧ را نوشته و برای همه آرزوی توفیق و سر بلندی و پیروزی دارم

امیدوارم سال نو را در کنار خانواده خود با خوبی و خوشی شروع کنید

امیدوارم سال آینده سال موفقیت شما باشه و به خواسته قلبی خود برسید

و امیدوارم موقع سال تحویل من و دوستان خود را از دعا فراموش نفرمائید

و امیدوارم موقع سال تحویل مریض ها رو مخصوصا سرطانیها رو گریه فراموش نکنید

 

7Seen

امیدوارم در سال جدید همه کینه ها رو دور ریخته و با هم همیشه شاداب باشید

امیدوارم مثل ٢ تا عاشق همدیگر رو بغل کنید و همیشه عاشقانه باشید

و امیدوارم دوست من که یک مریضی حاد گرفته خوب بشه و همه دعا

کنید  من بعد سالها بتونم فقط اون رو ببینم(آرزوی بزرگیه؟؟)

 

 

Eshgh-37111

قبل سال تحویل به حمام رفته غسل کنید و با نیت سال جدید را آغاز کنید

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و نهم

میلاد با برکت پیام آور نور و هستی

پیام آور زندگی و آرامش و خدا شناسی

حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی پیامبر اعظم (ص)

و رئیس مذهب فقه شیعه حضرت امام جعفر صادق (ع)

بر همه مسلمانان خصوصا شیعیان آن حضرت مبارک باد

 

MIlad-26140

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و هشتم


بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

                                     آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

                                     در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

                                      بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

                                    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

                                            وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری

پ.ن : با تشکر از دوستانی که عضو خبرنامه شدندخجالت

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و هفتم


بوسهماچ

بوسهماچ یعنی وصل شیرین دو لب

بوسهماچ یعنی خلسه در اعماق شب

بوسهماچ یعنی مستی از مشروب عشق

بوسهماچ یعنی آتش و گرمای تب

بوسهماچ یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب , لذت از دیوانگی

بوسهماچ یعنی حس طعم خوب عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسهماچ آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسهماچ سرفصل کتاب عاشقی

بوسهماچ رمز وارد دلها شدن

بوسهماچ آتش می زند بر جسم و جان

بوسهماچ یعنی عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسهماچ بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسهماچ است

پاسخ هر بوسهماچ ای یک بوسهماچ است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسهماچ است

بوسهماچ را تکرار می باید نمود

بوسهماچ یعنی عشق و آواز و سرود

بوسهماچ یعنی وصل جانها از دولب

بوسهماچ یعنی پر زدن , یعنی صعود

پ.ن١ : من کاری ندارم اگه از دست بدی موقعیت رو و بوسه نگیری دیگه وقت نمیکنیچشمکخجالت

پ.ن٢ : از دوستان عزیز که همکاری کردند و در خبر نامه ثبت نام کردند ممنون و کمال تشکر میکنم ، انشاء الله جبران میکنمقلب


Booooseh

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و ششم

سلام به دوستان خوب و همیشه همراهمقلب

تغیراتی در وبلاگ صورت گرفته که بزودی تنظیم و درست خواهد شد

با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری  یعنی یکی از سرنوشت ساز ترین انتخابات ها میخواهم از طریق خبرنامه اطلاعاتی به شما دوستان برسانم

لذا خواهشمند است در خبر نامه عضو شوید تا اقدامات بعدی صورت بگیرد

با تشکر خجالتماچ

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و پنجم

 کدومشو بیشتر دوست داری؟

یه دوست خیلی مهربون که هرجا میری دنبالت میاد...

همیشه باهاته و از دور نگاهت میکنه و مواظبته...

وقتی تنها میشی سرت رو میذاری روی شونه اش و خوابت میبره....

وقتی شادی با هم شادی کنین , وقتی غمگینی با هم غمگینین ,

ازت نقطه ضعف نمیگیره که بعدا بکوبه تو سرت....

تحقیرت نمیکنه.....

آزادت میذاره هر جا دوست داری بری و خودشم همیشه مراقب و

همراهته....

وقتی شادی صداش میزنی تا باهم برقصین

و وقتی هم توی دردسر افتادی با یک فریاد تو به دادت میرسه....

یا اینو دوست داری

یا یک تصویر از کسی که مدیونشی ,

بد اخلاقه و هر لحظه باید سعی کنی راضیش کنی

رضایتشو جلب کنی تا خشم و غضبش بالا نگیره و داغونت نکنه....

دوست داری تا ابد مدیون باشی و در ترس ؟

یا عاشق و محبوب؟

و بدان

             (خدا عشق است)

پ.ن : ممنون از دوست خوبم بهاره دادرس

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و چهارم


تنهایی مرا پرستید

 

اما زمانی که من پرستیدمش...

 

 تنهای تنهایم گذاشت

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یگصد و سی و سوم


خسته ام از تکرار , تو همان تکراری

وقت  آسودگی است , تو هنوز بیداری

این  سکوت  دائم ، عاقبت  کشت  مرا

عاشق  فریادم  ,  تو  از  آن  بیزاری

همه  را  پس  زده ام  , از  میان  قلبم

در  میان  سینه  , تو  هنوز  سرداری

هر چه خنجر خوردم , از سر عشق تو بود

جا  ندادم  در  دل  ,  غیر  تو  دلداری

چک چک این  باران ، باز پریشانم  کرد

خانه کرد در این دل , حسرت دیداری

راز این  دل آخر , پیش  تو گشت عیان

لب تو پاسخ داد " وای چقدر بیکاری !"

شعر از دوست خوبم بهاره دادرس

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و دوم


باید تورو پیدا کنم

 شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپر کنی

محکم بگیرم دست تو احساسم باور کنی

باید تورو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی و یکم

در انجمن نشسته دیدم دوشش

                                         نتوانم گرفت در آغوشش

رخ را به بهانه بر رخش بنهادم

                                   یعنی که حدیث میکنم در گوشش

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سی ام

رفاقت یک کتابی است پر ماجرا

                        هیچ وقت آن را بخاطر یک ورق بد قولیش دور نیانداز

********

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است

                                               دلم برای رفیقان بی ریا تنگ است

*********

در جوانی سلامتی را در ثروت اندوزی فدا میکنیم

                                   و در پیری ثروت را در کسب دوباره سلامتی !!

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و نهم (داستان 1)

مرد به خانه آمد

هرچه سعی کرد عصبانیت خود را فرو برد و خنده بر لبانش بنشاند نشد

ولی زن مرد خود را میشناخت زیر لب زمزمه میکرد که چه اتفاقی افتاده

مرد تا لباسهایش را در بیآورد

زن لیوانی پر از شربت مورد علاقه مرد درست کرد با ختده آمد جلو و نشست کنار مرد:

بفرمائید تا اخماتون باز بشه

مرد کمی به خود آمد و میدانست که نباید کارهای بیرون را به داخل منزل انتقال دهد

لذا با خوشروئی از وضعیت بچه ها و کارهای روزانه داخل خانه حرف زد زن هم با خوشروئی جواب میداد.....

پ . ن - ممنون از لیلا جان قلبکه منو به داستان نویسی دعوت کرد باور کنید من نه بلدمتعجب نه لیاقت این دعوت رو دارم خجالتمن هم به رسم بازی 5 نفر را به این کار دعوت میکنم:

پیوند جان

پریسا جان

زولفا جان

دکتر بهاره خانوم

مائده جان

پ . ن - با عرض معذرت از دوستان دیگه انگاری نمیشه 5 تا بیشتر دعوت کرد

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و هشتم

غریبانه ترین لحظات چشم هایم را به تو میبخشم

                                                          تا به یکرنگی من شک نکنی

*********

من همان قاب تهی ، خسته و بی تصویرم

                                                      که برای تو و تصویر دلت میمیرم

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و هفتم

در سوگ نشسته

رحلت جانسوز پیامبر اعظم ؛ ختم رسولان خداوندی و اشرف پیامبران

حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت جانگداز معصوم مدینه امام حسن

مجتبی (ع) و قریب طوس امام رضا (ع) بر شیعیان تسلیت باد


دختر بدر الدوجا امشب سه جا دارد عزا

                                         گاهی میگوید پدر گاهی پسر گاهی رضا

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و ششم

اگر روزی دلت لبریز غم بود

                گذارت بر مزار کهنه ام افتاد

                               بگو این بی نصیب خفته در خاک

                                                 روزی عاشق و دیوانه ام بود

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و پنجم

و آن زمان که عاشق میشوی

و میدانی که عشقی هست

و باور داری که کسی تو را دوست دارد

و در آن شبهای سرد و یخبندان با تو میماند

در آن لحظات میفهمی دوست داشتن چقدر زیباست.....

و در آن زمان که کسی در فراسوی خیال تو نیست

و تو تنهای تنها در جاده برهوت زندگی قدم میزنی

تنها اوست که به تو آرامش خیال میدهد...

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و چهارم

هر چیز که دیدم همه بگذشتنی بود برام

                                     جز یاد تو ای دوست که آن داشتنی بود برام

*******

گاهی وقت ها  یک دوست بهترین کسی است که بعد از خدا میشه بهش

گفت من غمگین یا خستم ....

*********

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و سوم

قلبت شکسته ؟ آری

           چون قلب من شکستی !!

                           این التهاب عشق است

                                            نه اوج خود پرستی

 

آهاییییییییی

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم