انتخاب عشق سخت است ولی هست

..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..

مطلب یکصد و بیست و دوم

خدایا

وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی

فهمیدم

معادله زندگی

نه

غصه خوردن واسه نداشته هاست

نه

شاد بودن واسه داشته هاست

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیست و یکم

سالهای درازی را سپری کرده ام

در جستجوی عشق وجاده های طولانی را پیمودم ,

اما نیافتم ,

هر چه بیشتر میگشتم کمتر میافتم ,

ناامید شدم ,

خندیدم ,

گریستم,

گم شدم ,

پیدا شدم ,

گوئی در این جهان بی انتها هیچ کس نیست که مرا بفهمد ,

مرا بشناسد ,

آنگونه که هستم  نه انگونه که دوست دارند باشم ,

زندگی کردم با امید اما نه با عشق ,

دور دستها را به دنبالت جستجو کردم و غافل از حضورت ,

احساست نمیکردم چون احساسم را با منطق پوشانده بودم ,

حال بعد از این همه سال که احساسم را رها نمودم  دریافتم  که عشق یعنی تو ,

توئی که سالیانی دراز با این همه بی توجهی عاشق ماندی ,

نا امید به دنبالم امدی تا گم نشوم ,

وحال میگویم  : این شهر خاموش در دور دست فراموش جاوید جای شما باد منم این خلوت دل ,

صدایت میزم از نای و از دل که ای جاوید جای شما باد

عشق-گم-شده

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و بیستم

شرح ندم بهتره

 

تنها-ماندن

 

رقصیدن

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و نوزدهم

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق می افتد .

دوری ، عشق را شدت می بخشد و نزدیکی ، قوت .

پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست .

هرگز ندانستم چگونه ستایش کنم تا آنکه آموختم چگونه دوست بدارم .

عشق ناتمام می گوید : من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم .

عشق تمام می گوید : من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم .

در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ .

محال است عاشق باشی و عاقل .

عشق چیزی جز یافتن خویش در دیگران و شادکامی در شناخت نیست .

عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد .

عشق چون میوه است . ممکن است خوب به نظر آید اما تا وقتی که نرسیده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز ، قلب پر می شود .

عشق غلبه خیال بر خرد است .

مرد به کرات عشق میورزد ، اما کم . زن به ندرت ، اما بسیار .

مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است . با عشق وشکیبائی چیزی نا ممکن نیست

پ ن : فاطمه کوهی لطفا آدرس وبلاگت رو برام بزار

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و هجدهم

سلام بر انسان

سلام بر ایران

سلام بر آسمان

سلام بر آزادی

سلام بر ایرانی

ایرانی سر افراز و سر بلند

من به ایرانی بودنم افتخار میکنم

احسنت و تبارک الله به ایرانی های غیور و شجاع و با فهم و شعور

من به خودم میبالم که ایرانی هستم و در ایران زندگی میکنم

شروع دهه چهارم انقلاب دهه مشارکت و عدالت بر همه هم وطنانم مبارک باد

 

شروع-دهه-چهارم-انقلاب

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و هفدهم

 

غروب شد، خورشید رفت.

آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت.

ناگهان ستاره چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت.

گلها هرگز خیانت نمی کنند ...

کلافهنمیدانم ولی اون به من خیانت کرد

 

منتظر-میمونم

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و شانزدهم


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و پانزدهم

تو رو خدا بمون !!!


جون اونی که دوسش داری بمون!!!

اینجوری-هم-باشی-میخوامت

 

رفیق راهی و از نیمه راه میگویی

وداع با من بی تکیه گاه میگویی

میان این همه آدم میان این همه اسم

همیشه اسم مرا اشتباه میگویی

دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو

به هر که میرسی از شک و آه میگویی

به اعتبار چه آیینه ای عزیز دلم

به این ملامت سنگین نگاه میگویی

هنوز حوصله ی عشق در رگم جاریست                                          

نمرده ام که غمت رابه چاه میگویی

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و چهاردهم

 

پائیز بود

زیر چتری نمناک

پای چناری بی‌برگ

بر نیمکتی بی‌رنگ

با نگاهی خیره

خندیدم

به صف چلچله‌ها

به شکوفایی یک غنچه‌ی گل

زیر باران

به لبخند شقایق در باد

به مواجی موج در رؤیا

خندیدم

خنده‌ای محزون

ناگه

خاطره‌ای لرزید

یادی رد شد

اشکی غلتید

پیرهنی لک شد...

 

Ashke-Biseda

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سیزدهم

کاش در شلوغی این ایام ؛

در تنهایی شب های تیره و تار؛

در پشت نخلستان هیچستان ؛

کسی مرا دوست می داشت؛

و برای داشتنم ثانیه ها را نگه می داشت ؛

کسی که لحظه ی از من غافل نمی شد ؛

هر صبح و شام دلتنگم می شد ...


قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و دوازدهم

بعضی ها قید همه چیز و زدن

بعضی ها اسیر اقبال بدن

اون بالا نشستی گوش کن ای خدا

چه عذابیه به دنیا اومدن؟؟

بدون-شرح-29564


Baziha Gheyde Hame Chizo Zadan

baziha Asire Eghbale Badan

Oon Bala Neshasti Goosh Kon Ey Khoda

Che Azabiye Be Donya Oomadan

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و یازدهم

×
××
××××
××××××
××××××××
××××××××××
××××××××××××
××××××××××××××
××××××××××××××××
××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××
××××××××××××××××
××××××××××××××
××××××××××××
××××××××××
××××××××
×××××
×××
×
قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و دهم

چون دنبال نوشته هام گشتم اونها رو پیدا نکردم غمگینم برا اینکه رو اونها

خیلی زحمت کشیده بودم

و لذا ...

چیزی ندارم بگم و بنویسمناراحت

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و نهم

طلب دل

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد ...


                                 طفلکی خل شده بود و چه غلط ها می کرد ..!

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و هشتم


1
2
3
4
می شمارم تک تک
آهسته به دنبال تو رفتم باشک
وقتی که بزرگتر شدم فهمیدم
تمرین جدایی است

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و هفتم


    *  هر چه بود همین بود نه دروغ بود و نه خیال
    * هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبک شدن این بعض رویا را در واقعیت حل کردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور مسخ دستانی که همیشه داغ بوداز بودن.
    * هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز دلتنگی هر چه بود همین بود.
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سکوت ؟
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه دلتنگی.
    * تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه نبودن تو ؟
      تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سرگردانی ؟
    * تو میدانی چرا هر چه این نگاه میبارد این بغض سبک نمیشود ؟
      چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم میکند
    * چقدر گفتم اینهمه رمزمه نبودن بیتا ب ترم میکند
    * من گفتم اما تو باور نکردی.
    * دلتنگ تر شدم ….
    * بیتاب تر شدم ..
    * بعد هم من ماندم و خودم !
    * من ماندم و این همه فراموشی گاه و بیگاهی که به نگاهت چنگ می اندازد….
    * من ماندم ….
      نمی دانم چرا همیشه برای سهممان دیر میرسیم !
    * همیشه وقتی میرسیم که دیگر هیج نمانده جز حسرت …
    * نمیدانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی؟
    * باورت میشود
    * فصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتطر من هم .
      تو مانده باشی و یک دنیا توجیه..
    * تو مانده باشی و یک دنیا دروغ….
    * تو مانده باشی و یک دنیا خیالات پوچ .
      باورت میشود
    * فصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟
      باورت شود !!! قصه تمام شد
      تو ماندی و هیچ ……………………………………..

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و ششم

باور کن !!


مرا اینگونه باور کن... 

کمی تنها ،

کمی بی کس ،

کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ،

خدا دیگر کجا رفته...؟!

نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟

که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

مرا اینگونه باور کن

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و پنجم


بر خاک بخواب نازنین تختی نیست  

                                            آواره  شدن حکایت سختی نیست! 

 از پاکی اشک های خود فهمیدم    

                                            لبخند همیشه راز خوشبختی نیست!

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و چهارم

امروز شنبه ۵ بهمن ماه ٨٧ است

روز اول هفته

دیشب رو که خوب نخوابیدم تا صبح ووول خوردم

الان هم که اومدم سر کار کسلم و حال و حوصله ندارم

لذا امروز رو آپ نمیکنم

راستی چه دنیای بی رنگ و بوئی شده هان!!!

یه چیزی یادم اومد سال ۵٧ قرار بود در این روز امام خمینی (ره) از

فرانسه قدم در وطن اسلامی بگذارد ولی بختیار نگذاشت

چه عاشقانه به انتظار نشسه بودیم

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و سوم

خلوت شبانه


امشب دوباره خلوتم، این گونه سر به زیر

                                 در کهکشان شعر و خیالم ،  ولی اسیر



بغضی گرفته وزن و غزل را ، کدام شعر؟

                                 وقتی که واژه می رود از شعر و سر به زیر



یک واژه تاب این همه بیگانگی نداشت

                                 در گیر و دار جمع تو با من نشد ضمیر



                                       ***



دیشب حریم بغض سکوتم عجب شکست

                                       بر وزن بی ثبات سکوتم دگر مگیر

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و دوم

 

 

    ¤¤¤¤------------¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤---------------¤¤¤¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
   ¤¤¤¤¤--------------سلامی به گرمی خورشید---------------¤¤¤¤¤
  ¤¤¤-----هرگز به کسی اجازه نده تا رویاهای تورا زیر سوال ببرد-----¤¤¤
¤¤¤------------------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشیبی که نامش زندکیست----------------------------------¤¤¤
¤¤¤-------باهمه بیگانگیها میروم-------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگین زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بی هدف بی یار و تنها میروم------------------------¤¤¤
¤¤¤----------------در سراشیبی که نامش زندگیست------------¤¤¤
¤¤¤------------------می روم شاید که در دشت بزرگ--------¤¤¤
¤¤¤-------------------باز یابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
¤¤¤------------------موفق باشی-----------------¤¤¤
¤¤¤------------شاد باشی--------------¤¤¤
¤¤¤¤¤¤-- I LOVE YOU---¤¤¤¤¤¤
¤¤¤--------------------------¤¤¤
¤¤¤---------------¤¤¤
¤¤----------¤¤
¤¤¤¤¤¤¤

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم

مطلب یکصد و یکم

میخواهم ولی نمیتوانم


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند باد وصال

ناله می لرزد

می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ‚ خوینن دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 

قلم زده شده توسط : محمد Mohammad : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
Comments بنویس دیگه () لینک دائم