انتخاب عشق سخت است ولی هست
..::پرنده ای را که دوستش میداری رهایش کن ..::.. اگر عاشق باشد باز میگردد::..
در باره دوست نمایانی که ضربه میزنند و میگریزند

 

تا به حال دیگران چقدر توانسته اند با شما دوست شوند و وقتی نزدیک شدند به شما ضربه بزنند؟ چه اثری بر شما داشته است؟ چقدر توانسته اند به شما ضرر مالی، روحی و روانی بزنند و بگریزند؟

 

می گویند اسب سواری از جایی می گذشت. یک مرد زخمی کنار جاده از او درخواست کمک کرد. مرد از اسب پیاده شد. ناگهان مرد به ظاهر زخمی بر اسب پرید و گریخت. صاحب اسب فریاد زد: "می روی برو؛ اما بدان که دیگر برای هیچ زخمی یی از اسب پیاده نمی شوم.»

نمی دانم چقدر به درستی تصمیم صاحب اسب اعتقاد دارید. آیا حساب مردم را باید پای هم نوشت؟ آیا صاحب اسب دو بار ضرر نکرده؟ به عبارت دیگر، دو چیز را از دست نداده؟ آیا دیگران، انسانهایی به تعداد بی شمار هم ضرر نکرده اند؟ مگر اسب چقدر می ارزیده که این همه خسارت بر جا بگذارد؟ چرا این همه آدم باید به جای اسب دزد خسارت بدهند؟

من هم آدمم و خواه ناخواه این گونه رفتارها بر من هم اثری می گذارد؛ اما همیشه کوشیده ام حساب هر کس را به پای خودش بنویسم و آنقدر ضعیف و درمانده نباشم که انتقام یک نفر را از صد نفر بکشم. رفتار درست همیشه درست است و همیشه باید به آن پایبند بود و در کل، سودش از ضررهای احتمالی بیشتر است. هیچ نامردی و نارویی مرا به بی رحمی و نامهربانی و نفرت تشویق نمی کند. اگر برای انسانیت درون خودت کار کنی و سعی ات این باشد که مدیون دلت نشوی، هیچ وقت ضرر نمی کنی. بله؛ ممکن است چند روزی دلت بشکند فقط. آن هم می گذرد. باکی نیست بگذار تو را هالو بپندارند.

خط خطی شده در روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()


بهترین دوست


پیرمردبه من نگاه کردوپرسید
چندتادوست داری؟
گفتم چرابگم ده یابیست تا...
جواب دادم فقط چندتایی
پیرمردآهسته ودرحالیکه سرش راتکان می دادگفت:
توآدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی درموردآنچه که می گویی خوب فکرکن
خیلی چیزهاهست که تو نمی دونی
 


دوست فقط اون کسی نیست که
توبهش سلام می کنی
دوست دستی است که توراازتاریکی
وناامیدی بیرون می کشد
درست هنگامی دیگرانی که توآنهارادوست
می نامی سعی دارند تورابه درون آن بکشند

دوست حقیقی کسی است
که نمی تونه تورارها کنه
صدائیه که نام تورازنده نگه می داره
حتی زمانی که دیگران تورابه فراموشی سپرده اند
 
امابیشترازهمه دوست یک قلب است
یک دیوارمحکم وقوی
درژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق هاازآنجامی آید!
پس به آنچه می گویم خوب فکرکن
زیراتمام حرفهایم حقیقت است

وفرزندم یکباردیگرجواب بده
چندتادوست داری؟
سپس ایستاد ومرانگریست
درانتظارپاسخ من
بامهربانی گفتم
اگرخوش شانس باشم...فقط یکی
وآن تویی
 

بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تومی سپارد
درتنهائیت توراهمراهی می کند
ودرغمهاتورادلگرم می کند
کسی که اعتمادی راکه بدنبالش هستی به تو می بخشد
وقتی مشکلی داری آن راحل می کند
وهنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری
به توگوش می سپارد

خط خطی شده در روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
 
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
 
سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او
 
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

 
 جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای


 
نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی
 
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن
 
 
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
 
 
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
 
 
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
 
 
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
 
 
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
 
 
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
 
 
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
 
 
مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی
 
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
 
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
==========
پس با خدا باش که خدا همه جا حضور داره

خط خطی شده در روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

منم زیبا

 

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

 

ترا در بیکران دنیای تنهایان

 

رهایت من نخواهم کرد

 

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

 

تو غیر از من چه میجویی؟

 

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

 

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

 

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

 

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم

 

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

 

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

 

وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

 

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

 

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

 

وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم

 

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

 

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

 

که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور

 

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

 

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

 

به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

 

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

 

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

 

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است

 

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

 

قسم بر اسبهای خسته در میدان

 

تو را در بهترین اوقات اوردم

 

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

 

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

 

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

 

برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو

 

تمام گامهای مانده اش با من

 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

 

ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد         
خط خطی شده در روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

خواب از چشمانم ناگهان، چه سخت دور می شود...

     حال خوش چند لحظه پیش ناگاه ناجور می شود

          سرآسیمه می خیزم ز خواب تو نیستی در برم....

               آشفته بازاری می شود در سرسرای این سرم

                    هرجا که فکرم می رسد جویا و پرسان میروم...

                         در ظلمت حادث شده مستان و ترسان میروم

باز به سراغم آمدند شب های دلگیر و تار نبودنت...

بمان.... بمان ... ای بهترین آرزوی من...

بمان که یک لحظه بودنت را در ازای چند سال دیدن آدم های تکراری اطرافم به گزاف ترین قیمتها خریدارم...  

بگذار یک بار دیگر ببینمت و ببینیم ...

انگار باید بخوابم تا باز دیدارت میسر شود...

باز می خوابم... چندین غروب دیگر خورشید خوابیدم... و چندین طلوع دیگر ماه...

به شوق شنیدن رایحه حضورت... و به اشتیاق لمس سایه بودنت... در خواب خود بی اندازه دقیق می شوم

اما افسوس که شب دلگیرم خیال تمام شدن ندارد... من و خلوت خالی شب... من و آسمان ابری... من و ابرهایی که نمی بارند...

خاموشی مخوف خفته در خلوت شب...

باز تنها زیر چتر خداوند...

==================

سلام دوستان

با خبر شدم پدر دوست خوبمون مریم بانو به رحمت خدا رفته

و این دوست ما داره خیلی بی تابی میکنه

چون سالهای نه چندان دور مادرشو هم از دست داده بوده

لذا خواهش میکنم به وبلاگش سری بزنید و دلداریش دهید

مریم جان تسلیت من و دوستان را پذیرا باش و از خداوند متعال صبر برات خواستاریمگریه

خط خطی شده در روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

از من هنوز هم، سازهایی نواخته می شود ..

و من

تمام نشده ام

کم باریده ام، خشک نشده ام ..

ساکت اما لال نشده ام

من هستم هنوز و نیست نشده ام ..

 

درون من خاکستری 

و میان گریستن، سکوت و تاریکی لبخند می زنم ..

روزهایم تمام نشده اند و شب ها را تا صبح ثانیه کشی می کنم ..

آدمها، حتی آنهایی که هیچگاه اسمشان را نشنیدم  را می شناسم

و هر زشتی زیباست در چشمان من، خودم را زشت می بینم ..

 

آب می پاشند، بر تمام نقاط پرحرارتم .. 

تبخیر آبهای شور دریاچه ی بغض 

و بخار های افسوس، بالا و بالا تر .. تشکیل ابر در چشمان من ..

چرخه ی آب، در دره رهای پیر ذهن من

همه نشان از این دارند

که من هنوز،

تمام نشده ام.

 

با رگبار واژه ها از سوی من،

جمله جمله، بر روی پیشانی احساساتت حک می کنم ..

هر چند که باروت ها خیس باشند،

یا آتشفشان من، نیمه فعال ..

پرتاب می شود ذهنت از من .. به سوی من بالاتر ها ..

با  همان لطافت اخم ها 

با بار سنگینی از غم ها ..

و چشیدن و حس تلخی جهل های مرده در دور دست ها

در پاییز روزگار کنونی ام ..

خبر نداری اما

باز

همه چیز در دستان من است

با من باش

با من قدم بردار

خط خطی شده در روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.


من باور دارم ...
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.


من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.


من باور دارم ...
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.


من باور دارم ...
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.


من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.


من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.


من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.


من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.


من باور دارم ...
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.


من باور دارم ...
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»

خط خطی شده در روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد

          آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد

                    چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام

                              که فقط ریزش آوار مرا میفهمد

 

 

خط خطی شده در روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩ توسط محمد Mohammad | صدای نفسهای تو ()